آینده کتابیست ،که امروز می نویسی
چیزی بنویس که در آینده
با خواندنش لذت ببری.
آینده کتابیست ،که امروز می نویسی
چیزی بنویس که در آینده
با خواندنش لذت ببری.
اگر تلاش کردی و شکست خوردی، به خودت افتخار کن.
۹۹ درصد از منتقدان شما حتی تلاش نمیکنند.
تفاوت ذهنیت فقیر با ذهنیت ثروتمند در اینکه
افراد عادی به فکر «قرعهکشی و شانس» هستند، اما افراد ثروتمند به «عمل و اقدام» فکر میکنند
زندگی کوتاهتر از آن است که بخواهید بیشترین زمان روزتان را صرف شغلی کنید که از آن لذت نمیبرید.
به نظرم موارد زیر میتوانند برای ورود به مسیر شغلی شخصی و دلخواهتان کمککننده باشند:
▪️چند مهارت مختلف یاد بگیرید. در یک حوزهٔ خاص به متخصص تبدیل شوید اما به همین تکمهارت اکتفا نکنید.
▪️از سادگی استقبال کنید. هرجا ایدهای به ذهنتان رسید و خود را ناتوان در اجرای آن دیدید، به دنبال ردپای پیچیدگی بگردید و ایده را تا حد امکان ساده کنید.
▪️به سریع انجام دادن کارهایتان مشهور شوید. سریع تغییر کنید. سریع شکست بخورید. سریع برخیزید و سریع از نو شروع کنید.
▪️در بحران و محدودیت به دنبال فرصت بگردید. هر محدودیتی نویدبخش فرصتی کشفنشده است.
▪️به ساخت برند شخصی قدرتمند فکر کنید. دربارهاش مطالعه کنید و قدمبهقدم اجرایش کنید. به خودتان فرصت دیده شدن و جسارت حضور بدهید.
تاریخ توسط معاملهگرانی نوشته میشود که هرگز تسلیم نمیشوند.
ما در دورانی زندگی میکنیم که اکثرمان بهحال خودمان واگذاشته نشدهایم و مکالمات تلفنی، پیغامهای نوشتاری، توئیتر، فیسبوک و اسکایپ ضامن ارتباط و تعاملمان با دیگران هستند. دسترسی بهخلوت و انزوا نادرتر و دشوارتر از پیش شده است، علیالخصوص بهاین دلیل که ما خودمان انتخابمان این بوده است که معاشرتها را جایگزین خلوت و خلوتگزینی کنیم. شاید بزرگترین مسئله دوران ما احساس تنهایی مفرط نیست بلکه فقدان خلوت و انزواست.
در نهایت تنها یک چیز هست که عمیقاً و اساساً باعث آزردگی انسان میشود، و آن اینکه زندگیِ بیمعنایی بر او تحمیل شود.
جستجوی شادی غلط نیست ولی برای آرامش بیشتر روح چیزی بیش از غم و شادی هست، و آن معناست که باعث شکوفایی همه چیز میشود. چون وقتی کاری که انجام میدهی برایت معنا دارد، و دیگر فرقی ندارد که شاد باشی یا غمگین.
راضی هستی -در عمق روحت تنها نیستی- و به چیزی تعلق داری.
زمانهی سیاه سپری میشود،
روشنایی بر آستانه ایستاده است،
باران مینشیند، آسمان صاف خواهد شد، آرامش خواهد رسید و شوربختیها پایان میگیرد ... امّا تا این همه در رسد، چه رنجها که بر ما نخواهد رفت!
در نبرد بین انسان و روزهای سخت،
این انسان های سخت هستند که می مانند، نه روزهای سخت…
میان آهستگی و حافظه، فراموشی و سرعت، رابطه پنهانی وجود دارد.
فردی در خیابان در حرکت است. به ناگاه تلاش میکند تا مطلبی را بخاطر آورد، امّا در یادآوری آن عاجز است. بهصورتِ خودکار از سرعت قدمهایش میکاهد. امّا فردی که قصد دارد اتفاق ناخوشایندی که به تازگی برایش افتاده فراموش کند، بهطورِ ناخودآگاه بر سرعت قدمهایش میافزاید؛ گویی در تلاش است تا میان اتفاقی که نزدیکیش را حس میکند و خود، فاصلهای اندازد.