در هیاهوی زندگی اگر آرامیم
دلمان به خدا گرم است
چرا که خوشبختی میتواند،
از درون تلخترین روزهای زندگی زاده شود...!
در هیاهوی زندگی اگر آرامیم
دلمان به خدا گرم است
چرا که خوشبختی میتواند،
از درون تلخترین روزهای زندگی زاده شود...!
خوشبختی چیزی نیست
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری
خوشبختی کیفیتِ تفکر است
حالت روحیست،
خوشبختی
وابسته به جهان درون توست
برای اینکه خوشبخت شوید
نباید زیاده از حد به دیگران بپردازید ...
کاش میشد فضا رو با آدمهای مورد علاقه به اشتراک گذاشت. این سکوت، این تاریکی، این صدای بارون، این هوای سرد، این تمیزی هوا و تمام چیزهایی که در لحظه کنار همدیگه شرایطی رو میسازن که نمیشه در جملات گنجوندش، اگرچه بسیار بسیار خوش میگذره، اما با کسی/کسانی که دوستشون داری عالمی دیگره.
خوشبختی یک وضعیت نیست که ما در آن قرار بگیریم، بلکه یک احساس است که او باید در ما قرار بگیرد. احساسی که در درجه نخست، معلول طرز نگرش و قضاوت ماست. اغلب ما هر آنچه را به دست میآوریم، خیلی زود به صندوق داشتههای کمارزش قبلی میسپاریم و بیقرار و شتابزده در پی آنچه که قرار است بعدا به دست بیاید میدویم.
این که در نگاه ما همواره آنچه که هست، خُرد و بیمقدار بنماید و آنچه که نیست، بزرگ و چشمگیر جلوه کند، طرز فکری است که مانع میشود احساس رضایت، پا به درون ما بگذارد.
«ذهنیت تردمیلی»، احساس نقص و نارضایتی را به جزوی همیشگی از تفکر انسان تبدیل میکند. اگر در عین تلاش برای شرایط بهتر، آنچه را که هستیم و داریم قدر بشناسیم و از آن بهره ببریم، مانع بزرگی از سر راه شادمانیمان کنار خواهد رفت.
البته باید دانست که شُکر و قدرشناسی، فقط در به یاد آوردن یک موهبت و به زبان آوردن «به به!» و «خدا را شکر» نیست (بهقول انگلیسیزبانان اینها فقط «خدمات شفاهی» است!) دانستن قدر یک چیز یعنی آگاهی از ارزش و قابلیتهای آن و بهرهگیری صحیح و مفید از این قابلیتها. باغبانی که خواهان باغی آباد و درختانی پربار است، خواه سالی چهار بار یا چهل بار به باغ خود، سری بزند و «به به» و «خدایا شکر» بگوید و به راه خود برود، از کشتزار خود میوهای نخواهد چشید و از خشکزار آن جز علفهای هرز نخواهد چید.
قدر باغ را دانستن، در کِشتن و آبیاری کردنِ باغ و زدون علفهای هرز از دامن آن و پرورش گل و گیاه و سبزه در خاک آن است. در آن صورت است که کشتزار به بار خواهد نشست و کام باغبان خود را شیرین و زندگی او را غنی و پررونق خواهد ساخت. خوشبختی نیز چنین است. انسان اگر خواهان شکوفایی و شادمانی است باید قدر داشتههای خود را بشناسد و سرمایههای خویش را به کار بگیرد و به نحو احسن از آنها استفاده کند.
یکی بهم میگفت اگه تو تمام لحظات تصورش میکنی؛ اگر نمیتونی فراموشش کنی، یعنی روحت تو اون آدم گیر کرده.
قشنگترین نوع دلبستگی همینه که روحت گیر اون آدم باشه؛ جوری که دلت بخواد تو لحظه لحظه ی زندگیت، تو خوشحالیت، تو شادیات، تو ناراحتیت، تو غم هات باشه…
خوشبختی به چقدر داشتن نیست …
“به چقدر لذت بردن از زندگیست”
آدم ها باید یک چیز را درباره خودشان بدانند
من کجا خوشبختم؟
و لزوما، منظور از کجا یک مکان جغرافیایی نیست، منظور نقطه لذت زندگیست..
هرجا هستید شاد باشید...
من مینویسم برای حال خوب
مینویسم برای رشد
مینویسم برای آرامش
مینویسم که از فشارها رها شوم
مینویسم که حساسیتهایم را تجزیه کنم و از آن باورهای غلط را جدا سازم.
پرواز بال نمیخواهد ؛ سنگی سترگ میخواهد روی سینه که برای برداشتنش قلم فرسایی کنی و بنویسی تا بال بگیری . چیزی بسیار فراتر از "نوشتن درمانی" ‼️
نوشتن چیزی فراتر از هنر است نوشتن یک پزشکی و درمانگری است‼️
نوشتن یک شجاعت است ممکن است، پررنگترین خون دلیران روزی از بین برود اما کمرنگترین خطها و نوشتهها باقی خواهند ماند.
من نوشتن را دوست دارم چون به این باور رسیدم که نوشتن نیز مرا دوست دارد... و وقتی عاشق و معشوقی با هم مسیری را که هر دو به آن علاقمندند بپیمایند؟، آخر این مسیر خوشبختیست
و میوه خوشبختی ثروت مادی و معنویست.
مهمترین علت اینها آرامش است. آرامشی که خواب شب را از تو میگیرد... که بلند شوی و شباهنگام دست معشوقت را بگیری و با هم صحبت کنید و به خاطر همین است که خدا در قرآن میگوید: ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ 💠
خوشبختى سراغ کسانى میرود که بلدند بخندند.
این زندگى نیست که زیباست.
این ما هستیم که زندگى را زیبا یا زشت مىبینیم.
دنبال رسیدن به یک خوشبختى بى نقص نباشید. از چیزهاى کوچک زندگى لذت ببرید.
اگر آنها را کنار هم بگذارید، مىتوانید کل مسیر زندگی را با خوشحالى طى کنید.