ما گمان میکنیم که نقابهایمان، شخصیت درونیمان را پنهان میدارد. امّا هر آنچه که در وجودِ خود نمیپذیریم، در نامنتظرهترین لحظات سر برمیآورند و خود را نشان میدهند.
ما گمان میکنیم که نقابهایمان، شخصیت درونیمان را پنهان میدارد. امّا هر آنچه که در وجودِ خود نمیپذیریم، در نامنتظرهترین لحظات سر برمیآورند و خود را نشان میدهند.
نیچه: "اندکاندک برایم مثل روز روشن شده است که عمومیترین نقص در نحوهٔ آموزشوپرورش ما این است که هیچکس یاد نمیگیرد و هیچکس تلاش نمیکند و هیچکس نمیآموزد که چگونه تابِ تحملِ خلوت و تنهایی را بیاوریم."
توانایی خلوتگزینی چیزی است که باید بیاموزیم. توماس ماچو دربارهی "تکنیکهای خلوتگزینی" مینویسد، یعنی تکنیکهایی که فرد را قادر میسازد با خودش به معاشرت بنشیند.
ما در دورانی زندگی میکنیم که اکثرمان بهحال خودمان واگذاشته نشدهایم و مکالمات تلفنی، پیغامهای نوشتاری، توئیتر، فیسبوک و اسکایپ ضامن ارتباط و تعاملمان با دیگران هستند. دسترسی بهخلوت و انزوا نادرتر و دشوارتر از پیش شده است، علیالخصوص بهاین دلیل که ما خودمان انتخابمان این بوده است که معاشرتها را جایگزین خلوت و خلوتگزینی کنیم. شاید بزرگترین مسئله دوران ما احساس تنهایی مفرط نیست بلکه فقدان خلوت و انزواست.
تنها چیزی که آدم رو از اون حقیقت تلخ نجات میده، ارادهای هست که چاشنی اصلی اون رو، یک ذهن فعال و مثبت تشکیل میده. درواقع فکر تغییر به شما ارادهی تغییر میبخشه.
برای اینکه بااستعداد یا باصداقت به نظر برسیم، حتی به خودمان هم دروغ میگوییم و تا جایی که میتوانیم خود را هم متقاعد میکنیم؛ چرا که تنها چیزی که اهمیت دارد سنگینی نگاه دیگران است.
این تسلیم شدن، پذیرفته شدن از سوی اکثریت، از سوی مُد و گرایشهای روز برای ما آنقدر اهمیت مییابد که تمام زندگیمان را درگیر خود میکند، پیش از آنکه خودمان باشیم و حتی پیش از آنکه بخواهیم شبیه خود واقعیمان باشیم، و خلاصه پیش از آنکه بتوانیم احساس خوشبختی کنیم.
بیاموزید بدون سرزنش کردن، احساس خود را ابراز کنید. بیاموزید که با حالتی گشوده و غیرتدافعی به یار خود گوش کنید.
به شریک زندگی خود فضای ابراز وجود بدهید. ایجاد فضا برای خود و دیگران بسیار مهم است. عشق نمیتواند بدون فضا شکوفا شود.
عزت نفس یعنی من چقدر خودم را قبول دارم و معتقدم برای مواجهه با مسائل زندگی توانمند هستم و این حق را دارم که از زندگی لذت ببرم و از مواهب آن بهرمند شوم.
ما از تنهایی میترسیم، امّا تنهایی به خودی خود وجود نداره. شکلی نداره. تنهایی مثل سایهای بر ما گسترده میشه. درست مثل سایه با آمدن روشنایی از بین میره، لحظهای که ما این حقیقت رو دریابیم، این احساس غم انگیز رخت بر میبنده.
پس حقیقت چیه؟
اینکه پایان تنهایی، وقتیه که کسی بهت نیاز داره. و دنیا پر از نیازه.
زن قوی زنی ست ک امروز صبح ب گونه ای بخندد ک گویا دیشب گریه نکرده است..
در نهایت تنها یک چیز هست که عمیقاً و اساساً باعث آزردگی انسان میشود، و آن اینکه زندگیِ بیمعنایی بر او تحمیل شود.
جستجوی شادی غلط نیست ولی برای آرامش بیشتر روح چیزی بیش از غم و شادی هست، و آن معناست که باعث شکوفایی همه چیز میشود. چون وقتی کاری که انجام میدهی برایت معنا دارد، و دیگر فرقی ندارد که شاد باشی یا غمگین.
راضی هستی -در عمق روحت تنها نیستی- و به چیزی تعلق داری.