یه عمر به اشتباه فکر میکردم قوى بودن یعنى دووم آوردن
ولى الان فکر میکنم
قدرت توو رها کردنه ...
یه عمر به اشتباه فکر میکردم قوى بودن یعنى دووم آوردن
ولى الان فکر میکنم
قدرت توو رها کردنه ...
بدبختی آدمی را از دیگران جدا میکند. انسانها از کسی که بدبخت باشد میگریزند. پنداری میترسند که این بیماری واگیردار به آنها هم سرایت کند. و حتی به کسی که رنج میبرد خرده میگیرند.
نمیتوانید آن چه را که برای شما رخ میدهد کنترل کنید اما میتوانید نگرش خود را به آن چه برای شما اتفاق میافتد کنترل کنید و در این صورت به جای آن که اجازه دهیم آن ها بر ما مسلط شوند ،
ما بر تغییرات مسلط میشویم.
اگر میخواهید شخصیتی گیرا و کاریزماتیک داشته باشید نباید کاری کنید که دیگران از شما خوششان بیاید؛
بلکه باید کاری کنید که وقتی در کنار آنها هستید آنها نسبت به خودشان احساس بهتری داشته باشند!
نیاز به حرف زدن آدم را نه تنها از شنیدن، که از دیدن هم باز میدارد.
کسی که نقد آن ممنوع می شود، دیگر قابل احترام نیست!
حالا این فرد هر چقدر که میخواهد بین یک گروه یا یک مکتب یا یک ملت محترم باشد. کسی محترم است که براحتی بتوان او را در ترازوی نقد قرار داد و هر نقدی را به آن وارد کرد. اگر کسی از هفت خوان نقد تاریخ و افکار عمومی جان سالم به در برد، او قابل احترام است نه کسی که نقدش برایت زندان،تهدید یا حتی قتل را در پی داشته باشد. اینگونه افراد حتی اگر تنها توسط پیروانش اینگونه بت شده باشند، و خود انسان بزرگی باشد، باز هم قبل احترام نیست. کلا هر شخصیت تاریخی مرده، زنده ، یا هر گونه باور و مسلکی که قابل نقد کردن نیست، لایق_احترام هم نیست .
زمانی که دیگر نتوانیم شرایطی را تغییر دهیم، به چالش کشیده شدهایم تا خودمان تغییر کنیم.
فرهنگ، سواد، تحصیلات، کتاب خواندن، سیاست، مشاغلِ جدّی و موقعیّتهای اجتماعیِ وقت گیر نباید زن را از زن بودن و مرد را از مرد بودن بیندازد، همان طور که زن و مرد را از انسان بودن.
ﺍﺯ شخصی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، چه به دست ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻫﻴــﭻ ...! ﺍما ، ﺑﻌﻀﯽ چیزﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ؛ ﺧﺸﻢ ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ، ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺪﻡ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﮒ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺑـه دﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﺎلماﻥ ﺧﻮﺏ می شوﺩ ؛ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍدن ها ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﻮﺩﻩ و راحت مان می کند ...
روزانه به مدت چند دقیقه تمام حرفهاى درون ذهن خود را بنویسید و آنها را بخوانید.
تمام گفتگوهای ذهنی خود، تمام شکایتها، همه نگرانیها و اضطرابها را بنویسید و سپس بعد از چند روز آنها را بخوانید.
متوجه خواهید شد بسیاری از آنها فقط مسائل سطحی اند و اصلا مشکل بزرگی نیستند.
این کار را امتحان کنید
خواهید دید که کم کم دست از نشخوار ذهنی برداشته و آرامش بیشتری خواهید داشت.