آدم گاهی همینطوری قدم میزند برای بیرون رفتن از جمع. دنبالِ کسی میگردد که هست و نیست. هست توی سرش و نیست پیشِ پایِ چشماش که رودررو قرار بگیرد و همکلاماش بشود.
آدم گاهی همینطوری قدم میزند برای بیرون رفتن از جمع. دنبالِ کسی میگردد که هست و نیست. هست توی سرش و نیست پیشِ پایِ چشماش که رودررو قرار بگیرد و همکلاماش بشود.
آن شب فهمیدم به همین سادگی آدم اسیر میشود و هیچ کاری هم نمیشود کرد. نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید. همین جوری دو تا نگاه در هم گره میخورد و آدم دیگر نمیتواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پَر بکشد.
اگر خطاهای آشکار کرده باشیم، نباید آنطور که عادت داریم، خود را توجیه کنیم، عذری بتراشیم و آنها را کوچک جلوه دهیم. بلکه باید به اشتباه خود اذعان کنیم و آن را به مقیاس درست مد نظر داشته باشیم، تا مصمَّم شویم که در آینده از آن پرهیز کنیم. البته با این کار خود را گرفتار رنج شدید و ناخشنودی میکنیم امّا چنانکه گفتهاند: کسی که رنج نکشیده باشد، تربیت نشده است.
یه نشدنیهایی هست،
اولش ناراحت میشی
ولی بعدها میفهمی چقدر
خدا دوستت داشت که نشد.
هیچ کس نمیتواند فراتر از آنچه را که خود هست، ببیند. منظورم این است که هر کس در دیگری بیش از آنچه خود دارد نمیتواند ببیند، زیرا او را فقط به قدرِ هوشمندیِ خود میتواند ادراک کند و بفهمد.
پس اگر اندیشهاش نارسا باشد، هیچ استعدادِ ذهنی فردی دیگر، حتی بزرگترین استعداد هم بر او تاثیری نخواهد گذاشت و از صاحب آن جز پَستترین خصوصیاتِ فردی، یعنی همهی کمبودهای مزاجی و شخصیتی، چیزی درک نخواهد کرد.
تواناییهای برترِ ذهنِ مخاطب به همان اندازه برایش واقعیتِ وجودی دارند که رنگ برای نابینایان.
آرام باش آنجا که دیگر راه نیست خدا راه می گشاید.....
من یتق الله یجعل له مخرجا
اوج لذت در این است که با شخصی که از تو متنفر است و بسیار غیبتت میکند، همنشین شوی؛ با این حال [در جوار تو] به گونهای دیگر جلوه کند. همین کافیست که درنماید، حضور تو چنان هیبتی دارد که قادر است او را به شخصی منافق و ترسو تبدیل کند.
همهٔ ما در عشق آسیبپذریم، این آسیبپذیری جزئی از عشق است، ما از نظر احساسی در برابر آنهاییکه دوستشان داریم بیدفاعیم و به همین دلیل گاهی بهطرزِ اجتنابناپذیری با کلمات با رفتارهای نسنجیده یکدیگر را میآزاریم.
📕 محکم در آغوشم بگیر
که نخی ناپیدا، از جنسِ روح هست میانِ عاشق و معشوق، که عاشق را در یک دریا جمعیّت به قطرهی عزیز میرساند.
📕 بر جادههای آبی سرخ
در دوران جوانی از ناقص بودن کارم بسیار ناراحت بودم. اولین قدمهای خودم را با آخرین قدمهای دیگران مقایسه میکردم و طبیعتاً با مشاهده این تفاوت غم انگیز رنج میکشیدم. برای پیشرفت لازم است از این مقایسه غم انگیز دست برداریم.