● جوان که بود خیال میکرد میشود مهار زندگی را به دست گرفت امّا اشتباه میکرد. زندگی را نمیتوان مهار کرد، تنها میتوان از سر گذراند.
● بخشی از زندگی روبهروشدن با شکستهاست و گاهی این شکستها آدمهایی هستند که روزی عاشقانه دوستشان داشتهای.
📕 بازگشت
● جوان که بود خیال میکرد میشود مهار زندگی را به دست گرفت امّا اشتباه میکرد. زندگی را نمیتوان مهار کرد، تنها میتوان از سر گذراند.
● بخشی از زندگی روبهروشدن با شکستهاست و گاهی این شکستها آدمهایی هستند که روزی عاشقانه دوستشان داشتهای.
📕 بازگشت
خشم انباشته شده در وجودتان را جستجو کنید. اگر از یافتن احساس خشم در خود هراس دارید، به یاد آورید که همراه با خشم، توان شما نیز دفن شده است. خشم فقط هنگامی احساسی منفی بهشمار میآید که سرکوب شده باشد و یا به گونهای نادرست با آن برخورد شود.
هنگامی که نسبت به خود مهر و عطوفت داشته باشید بهآسانی میتوانید اجازه دهید تمامی جنبههای وجود شما، اعم از عشق و خشم کنار هم در وجودتان جا بگیرند.
کتاب : نیمه ی تاریک وجود
محبوبم! عازم توام. گاهی پاهایم را گُم میکنم. گاهی نمیتوانم بروم؛ پاهایم خواب رفتهاند و پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار.
من فقط تو را بلدم. کارم تویی.
سرزنشم میکنند. میگویند عاشق به هلاک خویشتن مشغول است. باشد، من تنها راه تو را بلدم. بگذار بگویند من طعمهٔ عشق شما شدهام.
محبوبم! با تو گفتوگو میکنم و به قول شوکت یزدی: عاشقی حرف بد و خوب شنیدن دارد. به قول سودابه فضائلی از کف دستانم مرغان عجب رویند.
📕 دست بردن زیر لباس سیب
آدمها آرامآرام و در سکوت، سختیهای زیادی را تاب میآورند امّا نهایتاً با یک اتفاقِ به مراتب کوچکتر از پا میافتند. خیلی وقتها امّا توجه ما معطوف به همان اتفاق آخر میشود و میپرسیم: چراچنین اتفاق کوچکی چنین واکنش بزرگی داشته؟ میگوییم چه آدم کمطاقتی، چقدر شکننده!
امّا آدمها یکباره بیمار نمیشوند، یکباره از پا نمیافتند و یکباره طاقتشان طاق نمیشود. آن ضربه یا اتفاق آخر، خیلی وقتها علت بیماری یا از پا افتادن نیست. آن اتفاق، فقط آخرین است و نه مهمترین. وقتی کسی از پا میافتد، قصّه تدریجی از پا افتادن است که اهمیت دارد.
متعهد بودن چیزی نیست که همزمانبا اسمی که توی شناسنامهات میرود، در درونت هم جا بگیرد...
متعهد بودن به قلب آدم ربط دارد؛ که تا نگاهت خواست به کسی بیُفتد، قلبت یادآوری کند که
جایِ کس دیگری را ندارد و پر شده با مناسبترین گزینه...
که تا بحثی شد و دلت هرچیزی خواست الا آغوشش، قلبت یادآوری کند که فقط یکجا آرامی و کنار اوست...
متعهد بودن؛ انداختن یک حلقه توی دست نیست، به تنها نبودن و بودنِ کسی کنارت
هم ربطی ندارد... متعهد بودن یعنی یکی را داشته باشی، چه در واقعیت چه در رویا، یکی که با تمام کم و کاستیهایش دلت را بدجور صاحب شده...
عیار حرف های قشنگ؛ فقط زمان عمل،معلوم میشه .
شخص عصبی مثل کسی هست که از پشت یک شیشه مه به دنیا نگاه میکند، ذهن خود برای مقابله با خشم ساخته و تمام تلاشش رسیدن به آن شخصیت یا خود ایده آلی است
📕 کتاب : عصبیت ورشد آدمی
درستترین شکل عشق آن است که شما چهگونه با یک فرد رفتار میکنید، نه اینکه درباره وی چه احساسی دارید.
غیر از بانکهای معمولی نوع دیگری بانک وجود دارد به نام
بانک عاطفی
که باید هر وقت که میتوانیم و موجودی داریم در آن سپرده گذاری کنیم.
یعنی هر زمان که انرژی و روحیه مثبت داریم به افرادی که با آنها در ارتباط هستیم محبت کنیم
و توجه نشان دهیم..
این از اصول مهمِ موفقیت در افرادی است که ارتباطات قوی دارند..
همچنان که سپردههای مادی در بحران به کارمان میآید
سپردههاى عاطفی نیز نجات بخشمان خواهند بود...
چه نامی برای شرمساری خورشید یافته اند
_کسوف_
مردم نمی دانند
خورشید تو را دیده است
که در پشت ماه
خودش را پنهان می کند .