افزایش دانش و مهارت های شخصی ؛ توسعه اجتماعی

Instagram : @MohsenTohidy

MohsenTohidi.ir

۱۰۴ مطلب با موضوع «انقطاع» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

جایگزین ِ دیگری

با ناباوری جمله‌ای از کتاب خوبی را می‌خواندم با این مضمون کلی که:

جایگزینی برای شبکه‌سازی و ارتباط با دیگران که مسبب رشد و جایگاه‌سازی‌ باشد، وجود ندارد.

 

من در پیچ‌وخم حوادث و در تراش‌خوردگی درد و در نهایت استیصال دریافته‌ام که جایگزینی برای خوداندیشی، بازآفرینی جهان فکری و اقدام و عمل با تکیه بر خود وجود ندارد.

اگر قرار است دیگرانی کمک کنند یا شبکه‌سازی مجالی برای رشد فراهم آورد، در قدم‌های بعد است.

 

شما را نمی‌دانم اما من ترجیح می‌دهم به جای تکیه بر مرحمت‌ جهانیان‌ و دیگران، پیش و بیش از هر کسی روی قدرت ذهن و عملگرایی حساب باز کنم چون گمان می‌کنم:

 

✔️که در ملال و رنج و ناکامی، جادویی نهفته است.

✔️که ابعاد کشف نشدهٔ وجود را می‌توان در وقت درد شناخت.

✔️که انسان در مواجهه با عریانیِ زندگی، نهایتا تنهاست. 

✔️که ذهن همواره آبستن ایده‌ها و راه‌های تازه است اگر بخواهیم و در مسیر بمانیم.

✔️که از «بودن» تا «شدن» مسیری است ناهموار که نمی‌توان همواره با تکیه بر دیگران آن را هموار کرد.

𓄂𓆃

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

تا خدا هست هیچ لحظه ای آنقدر سخت نمیشود که نشود تحملش کرد! 

شدنی ها را انجام بده و نشدنی هایت را به خدا بسپار…

 

 

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

‏دقت کردین آدمای جذاب چقد از بقیه تعریف میکنن؟طرف از خودش مطمئنه و میدونه ظاهر و همه چیزش اوکیه، از بقیه‌ام راحت تعریف میکنه بدون حسادت ولی امان ازین عنترای زشت… تمام تلاششون برا اینه که همه رو دیس‌لایک کنن تا شاید یکم حس بهتری نسبت به خودشون داشته باشن.

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

هی مینشینیم میگوییم:

اگر خوشگل تر بودم...

اگر پولدار تر بودم...

اگر در یک شهر دیگر زندگی میکردم...

اگر از کشور خارج میشدم...

اگر یک دهه زودتر بدنیا آمده بودم...

یا اگر الآن برای خودم اسم و رسمی داشتم،

لابد اِل میشد و بِل میشد!

ولی این خبرها نیست

و ما این را دیر میفهمیم

شاید ده ها سال دیر

زمانی که عمرمان را دویده ایم که در فلان خیابان پایتخت خانه بخریم و فلان ماشین را داشته باشیم و از فلان مارک لباس و کیف و کفش بخریم!

یک روزی میرسد که میبینیم به هرچه که فکرش را میکردیم رسیدیم ولی حالمان جوری که فکرش را میکردیم نشد!

و آن روز است که میفهمیم روزهای زندگی را برای ساختن آینده از دست دادیم.

آدم های اطرافمان را که ناب بودند برای بدست آوردن آدم حسابی تر ها از دست دادیم.

و از همه بدتر خودمان را برای رسیدن به اهدافمان از دست دادیم.

کاش خانه ی ذهنمان را بکوبیم و از نو بسازیم.

کاش خودمان را برای پولدارتر شدن و آدم حسابی تر شدن نکوبیم و نابود نکنیم.

کاش از زندگی عشق بخواهیم،

عشق به آدمهای نابی که داریم!

عشق را فدای آن کله گنده هایی که تریلی اسمشان را نمیکشد نکنیم!

نمیگویم نمیتوانیم به آنها برسیم و آنها مال ما نیستند؛

فقط بعضی چیزها و بعضی آدم ها فقط اسمشان گنده است؛

ولی خودشان خیلی چنگی به دل نمیزنند!

فقط ویترینشان قشنگ است!

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

امشب و فردا صدقه برای سلامتی

 امام زمان «عج» فراموش نشه...

فشار روی قلب نازنینشون به بالاترین میزان میرسه 🏴

 

 

𓄂𓆃Eitaa.com/mantou

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

واسه تک‌تک لحظه‌هایی که می‌تونستی مثل خودشون جواب بدی، 

دل بشکنی و بهشون بدی کنی، ولی نکردی، به خودت افتخار کن بقیه فکر کردن سکوت کردی چون جوابی نداشتی، 

اما تو سکوت کردی چون نمی‌تونی مثل اون آدما باشی.

بحث، بحثِ اصالت و ریشه‌ست!

 

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

پرنده ای‌ نیمه جان بر بام خوشبختی آواز می خواند؛

و هیاهویِ زندهِ برخاسته از تشویش را نمی شنید.

زنده و مُرده برایش بی معنی بود.

بی گدار به آب زد.

خود را به در و دیوار کوبید،

تا اندکی آرام گیرد.

سخت میتوانست باور کند، که بازیچه شده است.

سخت میشود فهمید در درون او چه میگذرد.

پرنده ای نیمه جان هر روز درِ گوشم آواز می خوانَد.

هر شب با آوازی غمناک، برخاسته از گلویی زخمی.

پرنده ای خسته در قفسی تنگ و تاریک آواز رهایی سر میدهد.

 

او در من گرفتار؛

من از او سخت دلگیر.

 همدیگر را باور خواهیم کرد .

حرف همدیگر را خواهیم فهمید . 

اوج خواهیم گرفت .

 

بین الصلوتینِ   ، ۲۲ خرداد ، ۱۳:۰۰

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

خدایا میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم 

 

دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد 

 

 

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

وقتی انجام می‌دهی و همه زمینی‌ها را رها میکنی...

وقتی از ته قلب و سراسیمه میدوی به سمت کاری که حتی قرار نیست ریالی دستمزد بگیری...

وقتی انجام میدهی و آن پیرزن با تمام وجودش تشکر می‌کند...

وقتی بعد از کار میخواهی دوان دوان برگردی که نکند ذره ای غرور بگیرتت اما آن پیرزن خواهش می‌کند که دقیقه با او هم سفره شوی و از میزبانی کردن برایت حس دل‌خوشی دارد...

وقتی می‌گوید اگر مجدد به دردسر دچار شد می‌تواند رویت حساب کند یا نه ؛

وقتی جواب می‌دهم به روی چشممم...

و وقتی حین خروج کلاه به سر عینک به چشم و هندزفری به گوش می‌زنم و تند تند راه می‌روم و سرعت تند می‌کنم و میدوم و میدوم و میدوم‌‌‌‌....

 

همه این لحظات را لذت میبرم ، پرمی‌کشم ، 

می‌خواهم تک تک این ثانیه را مداوما زندگی کنم . 

 

همیشه دستی پشت پرده است که بگذاری و بگذری ، برایت حساب میکند ؛ دوبل و سوبل هم حساب می‌کند.

همه این خدمت ها را خریدارم . 

چون شادی آور است ،

چون هم‌افزایی را باعث می‌شود ،

 چون باعث می‌شود دل بکنیم از اغیار ؛

دلخوش باشیم به هم .

#محسن_توحیدی

 

  • Mohsen Tohidi
  • ۰
  • ۰

کینه چیزیست شبیه شمشیر دو دم . هم تو را از درون نابود میکند و هم خطر نابودی او را بدست تو افزایش میدهد ،خواه جانی و خواه ترور شخصیتی .

گاه نمیشود کاریش کرد . لاجرم باید با نابود کردن خودت او را نیز ذوب کنی‌ . عقل از پس این مسئله بر نمیآید!

راهکار چیست‌؟ کینه را در درون رها کنی آخرش می‌شود فشار خون و سکته و مرگ ناگهانی... .

بگذریم ؟ 

قلبم میسوزد ، تیر می‌کشد‌. سخت ترین رها کردن است.

اما مرگ یکبار شیون نیز یکبار . فریاد خاموشی از درونم می‌گوید : "رهااااا کن" . دنیا نیز صاحبی دارد . مادامی که تو پی گوشمالی وانتقام هستی منبع کائنات دست روی دست میگذارد و فقط تو را تماشا می‌کند . اما مادامی که رها کنی ،‌ جمع کائنات دست به کار میشوند ‌. آخر قانون‌شان اینست که عدل برپا باشد . اگر کسی به من ظلم کرد این عدل از تراز خارج می‌شود ، باید بروند و ظلمی که به تو کرده را جبران بکنند تا مجدد دنیا به تعادل برسد .

پس‌میبوسم و رها می‌کنم . خیلی برای آرامشم کار دارم . وقتم پر است. همه دنیا منتظر شادی های من است . طلب دارم . میخوام طی مسیر کنم . مسیری که از بالا رفتن از کوه های سختش لذت می‌برم . دنیایی که در برابر همه خواسته های من یک جواب دارد : "بله قربان" . پس از این دنیا لذت و ارامش‌ میخوام.... . نشنیدم ، دوباره بگو "بله قربان" .

پس بقیه کارها با تو .

#قانون_رهایی

  • Mohsen Tohidi